سایه خانواده بر سر یادگارها؛ حمایت از کودکان پس از شهادت والدین
در روزهایی که سایه فقدان بر بسیاری از خانهها افتاده، برخی کودکان با زخمی عمیقتر از دیگران به نام از شهادت پدر یا مادر روبهرو شدهاند. در این میان آنچه بیش از هر چیز آینده روحی و روانی این کودکان را شکل میدهد، رفتار اطرافیان و خانواده است. کودک در چنین شرایطی بیش از آنکه به پاسخهای پیچیده نیاز داشته باشد، محتاج «احساس امنیت» است که میتواند او را از فروریختن در خلأ تنهایی نجات دهد.
کارشناسان حوزه سلامت روان کودک تأکید میکنند که پس از فقدان یکی از والدین، مهمترین نیاز کودک، حضور بزرگسالانی قابل اتکا و قابل پیشبینی در اطراف اوست که بتوانند بدون جایگزین شدن برای والد از دسترفته، نقش تکیهگاه عاطفی و روانی را ایفا کنند. یونیسف نیز بر حفظ مراقبت مستمر، محبتآمیز و قابل اعتماد برای کودک داغدیده تأکید دارد.
هیچکس نمیتواند جای پدر یا مادر را برای کودک پر کند؛ این واقعیتی است که باید پذیرفته شود اما خانواده میتواند نگذارد این جای خالی به فروپاشی روانی کودک تبدیل شود.
عموها، خالهها، داییها، پدربزرگها و مادربزرگها در این روزها نقش ستونهای تازه خانه را دارند. کودک باید احساس کند با وجود این فقدان بزرگ، هنوز شبکهای از محبت و امنیت دور او وجود دارد. همین حس، پایه اصلی تابآوری او در سالهای آینده خواهد بود.
روانشناسان کودک معتقدند بزرگسالان نزدیک باید نقشهای ثابت و مشخصی بگیرند. مثلاً یکی مسئول پیگیری درس و مدرسه، دیگری همراه بازی و تفریح و فردی دیگر مسئول گفتوگوهای شبانه و آرامش پیش از خواب باشد. این تقسیم نقش، ذهن کودک را از آشفتگی خارج میکند و به او نشان میدهد زندگی هنوز نظم دارد.
یکی از خطاهای رایج، حذف نام و یاد والد از دسترفته از فضای خانه است، گویی با نگفتن، درد کودک کمتر میشود. در حالی که منابع معتبر تأکید دارند سکوت درباره فرد از دسترفته میتواند برای کودک ترسناکتر از خود فقدان باشد.
کودک باید بداند صحبت درباره پدر یا مادرش ممنوع نیست. وقتی میگوییم: «بابا همیشه از این کار خوشش میآمد» یا «مامان در این موقع سال این غذا را درست میکرد»، در واقع به کودک اجازه میدهیم پیوند هویتی خود را حفظ کند.
زنده نگه داشتن خاطرات، دیدن عکسها، تعریف کردن از مهربانیها و حتی قهرمانیهای کوچک روزمره والد به کودک کمک میکند احساس نکند بخشی از گذشته و هویتش برای همیشه پاک شده است.
حتی ساختن یک جعبه خاطره، آلبوم عکس یا دفترچهای از یادداشتها و روایتهای خانوادگی میتواند به روند سوگواری سالم کودک کمک زیادی کند که در توصیههای خدمات سلامت روان کودکان نیز بارها بر آن تأکید شده است.
برای کودک، امنیت فقط آغوش نیست، امنیت یعنی بداند فردا چه میشود. بعد از شهادت والد، جهان برای او ناگهان غیرقابل پیشبینی میشود.
اگر پیش از این پدر او را به پارک میبرد، حالا بهتر است این نقش به شکل ثابت بر عهده عمو یا دایی باشد. اگر مادر هر شب برایش قصه میگفت، مادربزرگ یا خواهر بزرگتر میتواند این رسم را ادامه دهد.
حفظ برنامه خواب، مدرسه، بازی، غذا و مناسبتهای خانوادگی به کودک پیام میدهد که دنیا هنوز قابل فهم است. یونیسف و آکادمی اطفال آمریکا نیز حفظ روتینهای روزانه را از مهمترین ابزارهای حمایت از کودک سوگوار میدانند.
این ثبات رفتاری، از اضطرابهای پنهان کودک کم میکند که معمولاً خودش هم توان بیان آن را ندارد.
کودکی که یکی از والدینش را از دست داده، به دنبال تحلیل فلسفی یا مفاهیم بزرگسالانه نیست. او میخواهد بداند غمش دیده میشود.
وقتی گریه میکند، نباید با جملاتی مثل «مرد که گریه نمیکنه»، «باید قوی باشی» یا «مامان رفته پیش خدا، خوشحال باش» احساس او را سرکوب کرد. این جملات نهتنها کمککننده نیستند، بلکه ممکن است کودک را به پنهانکاری عاطفی و انزوا سوق دهند.
به جای آن، جملهای ساده و همدلانه کافی است: «میدانم خیلی دلتنگش شدی، من هم همین حس را دارم.»
منابع تخصصی حوزه سلامت کودک میگویند شنیدن، مشاهده کردن و کمتر حرف زدن یکی از مؤثرترین راههای کمک به کودک سوگوار است.
گاهی یک بغل طولانی، نشستن کنار کودک یا حتی همراهی در سکوت، از هر نصیحتی مؤثرتر است.
در فرهنگ خانواده ایرانی، حضور پدربزرگ و مادربزرگ فقط حضور دو عضو خانواده نیست، بلکه آنها نماد ریشه، تداوم و استمرارند.
برای کودکی که یکی از ستونهای اصلی زندگیاش فرو ریخته، حضور این نسل میتواند معنای عمیقی از «هنوز خانواده پابرجاست» داشته باشد.
پدربزرگ و مادربزرگ با تعریف قصههای گذشته، روایت صبوریهای خانوادگی و زنده نگه داشتن سنتها، به کودک کمک میکنند خود را بخشی از یک شجره استوار بداند که حتی در طوفان، ریشههایش او را نگه میدارند.
این حس تعلق خانوادگی، یکی از عوامل مهم در افزایش تابآوری کودکان داغدیده است، بهویژه در ماهها و سالهای بعد که حمایتهای اولیه اطرافیان کمتر میشود.
سوگ کودک زمان مشخصی ندارد. برخلاف تصور رایج او ممکن است ماهها یا حتی سالها بعد، در سالگردها، شروع مدرسه، روز پدر یا روز مادر، دوباره با موجی از غم روبهرو شود.
متخصصان این لحظات را «محرکهای سوگ» مینامند، موقعیتهایی که ناگهان یاد فقدان را زنده میکنند. بنابراین حمایت از این کودکان نباید به روزهای نخست محدود شود.
خانواده باید در مناسبتهای مهم، بیشتر مراقب حالات روحی کودک باشد، فرصت حرف زدن به او بدهد و اجازه دهد احساساتش را بدون قضاوت بیان کند.
واقعیت این است که کودک با این فقدان «کنار میآید»، نه اینکه آن را فراموش کند. نقش ما این است که نگذاریم این زخم، مسیر رشد روانی او را منحرف کند.
در روزهایی که برخی کودکان بزرگترین پناه زندگیشان را از دست دادهاند، ما میتوانیم با حضور آگاهانه، مهربان و پایدار، پناه امن روزهای بعدشان باشیم؛ پناهی که از دل خانواده میجوشد و به کودک یاد میدهد هنوز میتوان ایستاد، رشد کرد و دوباره به زندگی اعتماد داشت.















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰