بهجای «ممنون»، این چند کلمه را به همسرتان بگویید
به گزارش قاب خبر: زندگی مشترک مجموعهای از رفتارهای کوچک و بزرگی است که بسیاری از آنها به مرور عادی و نامرئی میشوند؛ از آماده کردن غذا و خرید خانه گرفته تا مراقبت از فرزندان، گوش دادن به حرفهای همسر و همراهی در روزهای سخت.
مشکل زمانی آغاز میشود که این تلاشها به وظیفهای بدیهی تبدیل شوند و دیگر کسی درباره آنها حرفی نزند. در چنین شرایطی، حتی اگر محبت میان زوجها وجود داشته باشد، ممکن است یکی از آنها احساس کند تلاشهایش دیده نمیشود.
قدردانی میتواند نقطه مقابل این بیتوجهی باشد. وقتی فرد از کاری که همسرش انجام داده تشکر میکند، در واقع به او نشان میدهد که تلاشش دیده شده و برای طرف مقابل معنا دارد. پژوهشهای انجامشده درباره روابط زوجها نیز میان ادراک قدردانی از سوی شریک عاطفی و رضایت بیشتر از رابطه ارتباط مشاهده کردهاند.
تشکر کردن را دقیقتر کنید
هر تشکری اثر یکسانی ندارد. جملهای مانند «دستت درد نکند، شام خوب بود» اگرچه مثبت است، اما اطلاعات چندانی درباره چیزی که برای فرد ارزشمند بوده منتقل نمیکند.
قدردانی موثرتر میتواند سه بخش داشته باشد: کاری که دیدهاید، معنایی که برای شما داشته و احساسی که در شما ایجاد کرده است.
برای مثال به جای اینکه فقط بگویید «ممنون، شام خوب بود»، میتوانید بگویید: «ممنون که با وجود خستگی شام درست کردی؛ اینکه به فکر من و بچهها بودی، برایم ارزشمند بود.»
در این جمله، فرد تنها بابت نتیجه کارش تشویق نشده، بلکه تلاش او نیز دیده شده و تاثیر رفتارش بر همسرش بیان شده است.
میتوان گفت: «ممنون که امروز خودت خرید خانه را انجام دادی. میدانم خسته بودی و این کار باعث شد من فرصت بیشتری برای استراحت داشته باشم.»
یا: «ممنون که وقتی ناراحت بودم به حرفهایم گوش دادی. اینکه بدون قضاوت کنارم بودی برایم خیلی ارزش داشت.»
همچنین میتوان به رفتارهای کوچک اشاره کرد: «دیدم صبح زود بیدار شدی و بچه را به مدرسه رساندی. ممنون که کمک کردی صبح آرامتری داشته باشیم.»
وجه مشترک این جملهها این است که فرد به همسرش نشان میدهد رفتار او را دیده و معنای آن را درک کرده است.
آیا قدردانی روی مغز اثر میگذارد؟
گاهی گفته میشود قدردانی مغز را از حالت «جنگ» به حالت «امنیت» منتقل میکند؛ اما چنین عبارتی بیش از حد سادهسازیشده است و نمیتوان آن را یک واقعیت قطعی درباره هر تجربه قدردانی دانست.
با این حال، پژوهشها نشان دادهاند که تجربه قدردانی با تغییراتی در فعالیت و ارتباط شبکههای مغزی و همچنین برخی شاخصهای بهزیستی روانی همراه است.
در روابط عاطفی نیز احساس دیدهشدن و پاسخگویی شریک اهمیت دارد. وقتی فرد احساس کند همسرش متوجه تلاش اوست و آن تلاش برای طرف مقابل ارزش دارد، رابطه میتواند از حسابوکتاب متقابل فاصله بگیرد و به سمت همکاری و همراهی بیشتر حرکت کند.
خوبیهای رابطه را هنگام دلخوری فراموش نکنید
یکی از الگوهای رایج هنگام مشاجره، استفاده از واژههایی مانند «همیشه» و «هیچوقت» است. جملهای مانند «تو هیچوقت زحمات من را نمیبینی» ممکن است ریشه در یک دلخوری واقعی داشته باشد، اما میتواند طرف مقابل را به سمت دفاع از خود سوق دهد.
این به معنای سکوت درباره ناراحتی نیست. بهتر است فرد مشکل خود را صریح بیان کند، اما در عین حال تمام جنبههای مثبت رابطه را نیز نادیده نگیرد.
برای مثال به جای اینکه بگویید «تو هیچوقت به فکر من نیستی»، میتوان گفت: «میدانم این روزها برای خانه خیلی زحمت کشیدی و من این تلاشها را میبینم، اما در این موضوع خاص احساس کردم تنها ماندم و دوست دارم دفعه بعد بیشتر کنارم باشی.»
در این شیوه، هم تلاشهای همسر دیده میشود و هم مسئله اصلی پنهان نمیماند.
قدردانی جای حل مشکلات را نمیگیرد
قدردانی نباید به ابزاری برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات جدی رابطه تبدیل شود. اگر در یک زندگی مشترک بیاحترامی، بیاعتمادی یا مسئلهای جدی وجود دارد، چند جمله مثبت به معنای حل شدن مشکل نیست.
قدردانی زمانی اثر سالمتری دارد که واقعی باشد. اگر فرد در حالی که عمیقا ناراحت است، صرفا برای جلوگیری از دعوا شروع به تعریف و تمجید کند، ممکن است گفتوگو مصنوعی به نظر برسد.
هدف این نیست که زوجها همیشه مثبت صحبت کنند؛ بلکه لازم است در کنار بیان مشکلات، خوبیها و تلاشهای یکدیگر را نیز ببینند.
قدردانی در حضور فرزندان
اگر همسر با این موضوع راحت باشد، قدردانی از او در حضور فرزندان میتواند الگوی مناسبی برای کودکان ایجاد کند. کودک با دیدن تشکر والدین از یکدیگر میآموزد که محبت فقط یک احساس درونی نیست و میتوان آن را با کلمات و رفتار نشان داد.
برای نمونه، یکی از والدین میتواند در حضور فرزند بگوید: «دیدی مامان امروز چقدر برای آماده کردن وسایل مدرسهات وقت گذاشت؟ من از این کارش ممنونم.»
البته این رفتار نباید به مقایسه یا سرزنش اعضای خانواده تبدیل شود. هدف، آموزش احترام و قدردانی است، نه ایجاد احساس گناه.
قدردانی باید دوطرفه باشد
رابطه سالم قرار نیست به رابطهای تبدیل شود که یک نفر همیشه خدمت کند و دیگری فقط تشکر کند. قدردانی زمانی معنای بیشتری پیدا میکند که بخشی از یک رابطه متقابل باشد.
هر دو نفر میتوانند از خود بپرسند: «امروز چه کاری از همسرم دیدم که ارزش گفتن دارد؟»
همین سؤال ساده میتواند توجه را از کمبودها به رفتارهای مثبت رابطه معطوف کند، بدون آنکه مشکلات واقعی نادیده گرفته شوند.
صمیمیت زوجها همیشه در اتفاقهای بزرگ شکل نمیگیرد. گاهی یک لیوان چای، رساندن کودک به مدرسه، گوش دادن به یک درد دل، خرید خانه بعد از یک روز خستهکننده یا حتی پرسیدن «خوبی؟» نشانه توجه و همراهی است.
آنچه اهمیت دارد این است که این رفتارهای کوچک به مرور نامرئی نشوند. پژوهشهای مربوط به قدردانی در روابط نشان میدهد احساس و ابراز قدردانی با کیفیت رابطه و رضایت بیشتر ارتباط دارد و میتواند رفتارهای مراقبتی میان زوجها را تقویت کند.
بنابراین برای ایجاد تغییر در رابطه، همیشه لازم نیست از کارهای پیچیده شروع کنیم. گاهی کافی است هر روز یکی از رفتارهای همسرمان را ببینیم، معنای آن را بفهمیم و احساس خود را به زبان بیاوریم.
به جای یک «ممنون» عادتوار، گاهی بگوییم: «دیدم چه کاری برای من کردی؛ میدانم برایش وقت و انرژی گذاشتی و این توجه تو برایم ارزشمند است.»
همین چند کلمه ساده میتواند یادآوری کند که پشت زندگی روزمره، دو انسان قرار دارند که میخواهند دیده شوند، ارزشمند باشند و بدانند تلاشهایشان برای دیگری معنا دارد.



















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰